غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

281

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

مسلمانان پنداشتند كه آمده‌اند امان بطلبند ، از اين رو از ايشان احتراز نكردند . چون به ميان صفوف مسلمانان رسيدند دست به تير و كمان بردند و مسلمانان را زير باران تير گرفتند . صف مسلمانان درهم ريخت . آنان كه پشت سر ايشان بودند پنداشتند كه هزيمت در لشكر افتاده ، پشت بدادند و در اثر برخورد با يك ديگر جماعتى كثير كشته شدند . گرجيان ده فرسنگ از پى آنان بتاختند . مىكشتند و اسير مىگرفتند . چنان كه بيشتر ايشان به قتل رسيدند و چهار هزار تن اسير شدند . ملك طغرل و ايلغازى و دبيس جان خود برهانيدند . گرجيان بازگشتند و شهر تفليس را محاصره كردند . نبرد ميان ايشان و مردم شهر شدت گرفت و مردم شهر در سختى افتادند و اين محاصره تا سال 515 مدت گرفت . عاقبت شهر را به جنگ تصرف كردند . در سال 515 سليمان پسر ايلغازى پسر ارتق كه عمرش از بيست سال گذشته بود در حلب بر پدر عاصى شد . چون پدر اين خبر بشنيد با شتاب تمام در وقت به جانب او راند . سليمان به خود نيامده بود كه خود را در محاصره پدر ديد . ناچار به پوزش خواستن بيرون آمد . پدر به دو هيچ نگفت و كسانى را كه او را بدين عصيان واداشته بودند بگرفت . از جمله آنان اميرى بود به نام ناصر كه ارتق او را بركشيده بود و پرورش داده بود . ايلغازى چشمانش را كور كرد و زبانش را ببريد . ديگر مردى حموى بود كه ايلغازى او را بر مردم حلب رياست داده بود . او را نيز مجازات كرد و فرمان داد تا دستها و پاهايش را بريدند و چشمانش را نيز كور كردند ، و بمرد . آنگاه پسر را فراخواند . مست به خدمت پدر آمد . خواست او را بكشد ولى محبت پدرى مانع آمد . خواست بازداشتش كند پسر به دمشق گريخت . ايلغازى [ به جاى پسرش سليمان ] پسر برادر خود سليمان بن عبد الجبار بن ارتق را امارت حلب داد و او را بدر الدوله لقب نهاد و به ماردين بازگشت . هم در اين سال سلطان شهر ميافارقين را به امير ايلغازى بن ارتق به اقطاع داد و موصل و جزيره و سنجار را به امير آق سنقر برسقى . در سال 516 در ماه رمضان ، امير ايلغازى بن ارتق در ميافارقين بمرد . پسرش حسام الدين تمرتاش قلعهء ماردين را بگرفت و پسر ديگرش سليمان ، ميافارقين را . برادرزاده‌اش بدر الدوله سليمان بن عبد الجبار بن ارتق در حلب بود . او همچنان در آن ديار ببود تا پسر عمش شهر را از او بستد .